خرید بک لینک
منیت می دانی چیه رفیق؟همان که آدم را کور می کند نمی توانی بفهمی دو دوتا می شود چهارتا و بقیه کشک مفت هستند. همان که جلوی تو شلنگ و تخته می اندازد و ناز وغمزه می آید و می خواهد مثل خرچنگ مغزت تو چنگالش بگیرد و آنقدر دوطرفش را فشار بدهد تا بپوکی و یادت نیاید من کجا رفته است . اگر خیلی زرنگ باشی دونه دونه انگشت ها را که نه چنگال هایش را جدا می کنی و یه ترق ترق صدا می خورد و خودت را می رهانی اگر هم که پخمه باشی به پخمگی ات ادامه می دهی و هی کم میاری و هی تقلب می کنی و تا بیشتر له شوی و جر بخوری .ازادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: يکشنبه 25 مرداد 1405 ساعت: 13:42

منیت می دانی چیه رفیق؟همان که آدم را کور می کند نمی توانی بفهمی دو دوتا می شود چهارتا و بقیه کشک مفت هستند. همان که جلوی تو شلنگ و تخته می اندازد و ناز وغمزه می آید و می خواهد مثل خرچنگ مغزت تو چنگالش بگیرد و آنقدر دوطرفش را فشار بدهد تا بپوکی و یادت نیاید من کجا رفته است .اگر خیلی زرنگ باشی دونه دونه انگشت ها را که نه چنگال هایش را جدا می کنی و یه ترق ترق صدا می خورد و خودت را می رهانی اگر هم که پخمه باشی به پخمگی ات ادامه می دهی و هی کم میاری و هی تقلب می کنی و تا بیشتر له شوی و جر بخوری .از صبح تاشب دلت خوش باشد که زنده ای و جیرجیرک توی گوشت صداش را ول بدهد و تو هی لپ هایت را باد کنی وخالی کنی که چه، شاید بگیرد بکپد وکمی خلاص شوی . نمی شوی . روز و شب درگوش ات می خواند. لعنی تر از لعنتی . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: شنبه 20 آبان 1402 ساعت: 18:41

چه قدر خوشایند است که آدم کرکرهها را بکشد و به حضور دیگری راه ندهد؛ حس کند که آن هم اتاقیهای ژولیده، آن آشناها، که با نیروی برتر خود آنها را به کنج پنهانی میراند، از گوشههای تاریکی که در آن پناه میگرفتند برمیگردند.
اشباح ناظر ریشخندآمیز که حتی در بحران و سر بزنگاه به خاطر من بیدار ماندند، حالا دسته دسته برمیگردند.

ویرجینیاوولف/ موجها/ ص ۱۴۱

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: شنبه 15 بهمن 1401 ساعت: 22:21

روزی میرسد که نسبت به همه چیز بیتفاوت میشوی، نه از بدگوییهای دیگران میرنجی و نه دلخوش به حرفهای عاشقانهی اطرافت..به آن روز میگویند: "پیری".گابریلگارسیامارکز شاید این نوشته ها به کار شما نیاید.دلیلش ساده است .کسی که در اینجا به تصویر کشیده شده من هستم ، آدمی با خصوصیات شخصی من.پی نوشت :به او غبطه می خوردم. من نگران قضاوت دیگران بودم و او خودش را از بند قضاوت آزاد کرده بود. من با تصویری زندگی میکردم که می خواستم دیگران از من ببینند و او بی تصویر زندگی می کرد ..رضا قاسمی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 7:34

چه فایده آخر وقتی نمی توانم خودم را فراموش کنم؟

وقتی نمی توانم خودم را زنجیر کنم.

به پاهایم خیره شدم. چی سرپا نگهم داشته ؟ این پوست و گوشت ورگ وخون به اختیار کی هست آخر؟

"احساس می کنم پشت دری بسته هستم که طرف دیگرش توزندگی می کنی وهیچ گاه باز نخواهد شد."

این را فرانتس. ک گفته . ولی حرف دل ، حرف دل است فرقی نمی کند کی گفته باشد.

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: چهارشنبه 21 دی 1401 ساعت: 7:34

آخر کجا بگویم کجا هستم ، وقتی تو گم شده ای . وقتی نمی شود پیدایت کرد؟

چطور بگویم من اینجام تو کجایی؟

 یک وقت هایی هست ویژه یک آدم های ویژه . نه مثل سیگار ویژه تند وتیزها نه. ملایم ونعنایی. نمی سوزاند فقط از همان اول خنک می کند و ملس ملس رسوب می کند . همان ضربه اول است که تندی وتیزی اش درد دارد، کهنه که شود، درد دارد اما تند وتیز نیست. حالا مدت هاست من چشم گذاشته ا م و پیدایت نمی کنم تا بگویم سُک سُک. 

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: جمعه 9 ارديبهشت 1401 ساعت: 4:51

ان دیگران ، در آن بیرون بیگانگانی هستند صورت پوشیده و سربه پایین ، پس چگونه باید عاشق شد؟

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: سه شنبه 9 ارديبهشت 1399 ساعت: 20:12

در من دوشراره وجود دارد .یک شراره آرام است و صبور . صبوری اش حتی تا حد تو سری خوردن و حرف شنیدن دامنه پیدا می کند .این شراره به راحتی زیر بار ظلم می رود و دم نمی زد .سرش را پایین می اندازد و ز ن د گ یادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 2:30

این روزها بیاحساسم؛ کمی آواره. شاید هم بیخودی الکی ندار. نمیدانم. یک طوریام اینروزها. نباید طوری باشم. خبرم هست که خودم گفتهام که آسمان خش نمیافتد با بالا رفتنهایم. با نالهها و هوارها و چنگادامه مطلب

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 2:30


گفتا که :
دلت کجاست ؟

گفتم :
بر او

پرسید که :
او کجاست ؟
گفتم :
در دل

ابوسعید ابوالخیر

برچسب: تو این عکس خرگوش کجاست, نویسنده: النا اسدی تاريخ: يکشنبه 5 دی 1395 ساعت: 10:04

صفحه بندی