خرید بک لینک

در من دوشراره وجود دارد .یک شراره آرام است و صبور . صبوری اش حتی تا حد تو سری خوردن و حرف شنیدن دامنه پیدا می کند .این شراره به راحتی زیر بار ظلم می رود و دم نمی زد .سرش را پایین می اندازد و ز ن د گ ی اش را می کند .زندگی او به همین پاره پارگی واژه های زندگی است .تکه هایی که هیچ کدام به او تعلق ندارد .هرتکه اش متعلق به کسی است .این شراره نمی خندد .لبخند می زندکه آن هم تکه ای ست برای کسی . همه فکر می کنند که متین است .این شراره غمگین است همه فکر می کنند که فکور است .این شراره دستانش بوی سفیدکننده می دهد تا حد مرگ .لباسش بوی پیاز و سیر سرخ کرده می دهد .انگشتانش جا به جا رد بریدگی دارد .موهایش کمتر آرایش به خود می بیند وپوستش خشک است و گاه بوی کرم قدیمی نیوآ می دهد .
شراره دوم اما آتش است . یکپارچه از شور و هیجان .می خندد و خودخواه است همه چیز را در خود می بیند . لاک زدن ناخن هایش را دوست دارد .موسیقی گوش می کند و فیلم می بیند و می خواند و می نویسد و درتمام این لحظات لذت زیر پوستش رنگ قرمزی می دهد .اهل دیار شبانه و در خود فرو رفتن هاست .این شراره در نظر دیگران زیاده خواه و سرکش است.کسی که برای داشتن هیچ مانعی را سر راهش نمی تواند بپذیرد . کسی که سالها را از دست داده را می خواهد با پریشانی گیسوانش و رنگ زدن به آنها بدست آورد . ولیکن این دو شراره دریک وجه با هم مشارکت دارند .در عشق ورزیدن .گویا در پازل واژه های تکه تکه ی زندگی «دل » همیشه جایگاه مخصوص دارد و دنیارا آب ببرد اورا خواب برده است. دل پراز عشقی که به این دو شراره فرصت می دهد تا هربار گم شود و دوباره پیدا شود . من هردوی آنها را دوست دارم .هردوی آنها مکمل هم هستند و بیشتر باهم رفیق اند .این من هستم نه تو نه او نه هیچ کس .
#شراره

برچسب: نویسنده: النا اسدی تاريخ: شنبه 25 اسفند 1397 ساعت: 2:30

صفحه بندی